دلیل وجود
سپتامبر 24, 2007 at 9:50 ب.ظ | In عشق | 2 Commentsزمانی فرا می رسد که او را در تمام وجودت احساس میکنی.با تمام وجودت او را میپرستی.حضورش را در دلت.در بندبند وجودت.در رگهایت.آنوقت است که بی او هیچ چیز برایت مفهومی ندارد.هیچ چیز بی حضور او سر جایش نیست.وجودت بی حضورش خالی میشود.او نیمه وجودت میشود.همان نیمه گم شده ات.در عمق جانت ریشه میکند و میشود تمام ناتمام تو…
یک نگاهش،یک اشاره اش، پچیدن طنین صدایش در گوش ات بهانه ای میشود برای به چالش کشیدن و به مبارزه طلبیدن همه دنیا با تمام مشکلات ریز و درشتش.از اینکه در این دنیای پر از گرگ و گرگ نما،در کنارت دلی ساده و پاک و بی ریا داری که با یک دنیا عوضش نمیکنی آنگاه کمی اوضاع ات فرق میکند.میخواهی به او ثابت کنی که چقدر ارزشش را میدانی؟چقدر حاضری برایش از خودت بگذری؟ و آیا حاضری هر چه داری برایش در کف دستانت بگذاری؟چگونه در مقام عمل برآیی و به حرف هایی که می گویی و ادعاهایی که میکنی عمل کنی؟آیا او را به خودت ترجیح میدهی؟آیا همیشه و برای همه عمر قدرش را میدانی یا تنها میخواهی به دستش بیاوری و بعد هم فراموش کنی که چه بدست آوردی؟چقدر سخت است اگر نتوانی…
چقدر سخت است وقتی نتوانی در عمل حرفهایت را ثابت کنی.باید بیشتر تلاش کنی.هیچ چیز با ارزش را بی زحمت نمیتوانی به دست بیاوری .تنها بی ارزش ها سهل الوصولند.همیشه ارزش آنچه با زحمت به دست می آوری را بیشتر میدانی و هرگز حاضر نمیشوی در داشتنش اهمال کنی…مطمئن باش آنچه با ارزش است را اگر بی زحمت به دستش بیاوری به آسانی هم از کف خواهی داد.هر چه با ارزشتر تلاش برای بدست آوردن آن هم بیشتر و بیشتر.پس تنها باید مبارزه،مبارزه،مبارزه…
رسم دنیا گر این نبود زندگی معنا نداشت.آنقدر زندگی و مشکلاتش ما را در گرفتاری و بی خبری فرو می برد که فراموش میکنیم عشق همان هدفی است که خدا از آفرینش انسان دارد.عشق زمینی پیش نیاز ان عشق ابدی است.گر از پسش به نحو احسن بر نیایی از پس آن دیگری به هیچ وجه بر نخواهی آمد.انتهای مسیر همین عشق زمینی آن عشق آسمانی است که دلیل وجود ماست.
فصلی است بس پیچیده و سخت…ولی با تمام وجودم دوستش دارم…
موسیقی و حکایت علاقه ما!
سپتامبر 23, 2007 at 3:00 ب.ظ | In موسیقی | Leave a Commentسه چهار روزی بود بخاطر کمی گرفتاری موزیک گوش نداده بودم.موزیک خون به شدت افت کرده بود! تا اینکه یه وقت خالی گیر آوردم و خزیدم رو تخت و یکی دوساعتی حسابی گوش چرانی کردم!:D
باید اعتراف کرد که واقعا موسیقی نعمتی است.نعمتی برای تمدد اعصاب و آرامش…من که به شخصه از کوک خارج میشوم اگر چند روزی موسیقی مورد علاقه ام را نشنوم.اهل موسیقی آرامم.موسیقی که به من آرامش بدهد نه موسیقی که مخم را تلیت کند!
البته تا به امروز چند باری تصمیم بر آن شد که یک ساز خاص رو که به آن علاقه دارم یاد بگیرم و به صورت متمرکز روش کار کنم ولی تا به حال که سماق مکیدم!
از ویولن بسیار لذت میبرم!ساز عجیبی است!یاد گرفتنش سخت ولی لذتی عزیم دارد! یادم می آید سر تمرینی که دو سه بار با ویولن یکی از دوستان انجام دادم گوش فلک را کر نمودم! آخرش کمی هم از آرشه گرفتنش را هم نیاموختیم!
گیتار هم ساز دوست داشتنی است.لذتی شنیدن آثار اوتمار لینبرت،کیتارو ، جیپسی(درست نوشتم ایندفعه؟!) و غیره که غولی در دنیای این ساز به شمار میروند توصیف ناکردنی است.وارد سبک ها و جزئیاتش نمیشوم چون هرکدام زیبایی خاص خود را دارد.آسانتر یادش میگیری ولی به نظر بنده لذتش به پای ویولن نمیرسد ضمن اینکه این روزها دیگر خذو خیل هم شده! از برقی اش هم خوشم نمیآید!
سه تار را نگو که برای خودش دنیایی است.بدجور طالبش هستم! (اهل موسیقی سنتی درک میکنند!)
سنتور که عشق است.سازی بس عجیب است.اهل قانون هستید؟
و …
از بقیه سازها با آنکه بعضی هایشان را دوست دارم ولی علاقه ای آنچنانی به یادگیریشان ندارم!
دنبال یک فرصت هستم که کمی به این علاقه ام بپردازم.اگر این روزگار اجازه بدهد!
قدرت اندیشه(شماره 2)
سپتامبر 19, 2007 at 11:14 ق.ظ | In روانشناسی | 7 Comments
در ادامه پست قدرت اندیشه 1 که بسیار با آن حال نمودیم،اینک شماره 2 از این سری تقدیم میگردد:
1
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
2
پدر به دیدار بیل گیتس می رود
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
3
پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به ایl ترتیب انجام می شود
باز هم حال نمودید؟
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.
اندر حکایات جیره بندی بنزین و …
سپتامبر 16, 2007 at 9:14 ب.ظ | In جامعه | Leave a Comment
اندر حکایات جیره بندی بنزین به روایت تصویر!
می گویم خوب همه مان سرکاریم این روزها! این ها بنزین را جیره بندی کرده اند برای مچل کردن من و شما! آخر شما باور می فرمایید که این ها سنگ من و شما را بر سینه میزنند و ادعای این دارند که به نفع من و شما و نسل آینده که این بنزین به قول بچه ها گفتنی حق مسلم آنها هم هست نشسته اند و فسفر سوزانیده اند و طرح جیره بندی را راه انداخته اند؟یا لابد برای اینکه خودکفا شویم فعلا جیره بندی میشود! یا اینکه دست قاچاقچیان را میبندند با این کار؟یا …؟
یک سوال: آیا وقت مردم ارزشش از بنزین کمتر است؟برای انجام یک کار کوچک در سطح شهر باید چقدر وقت گذاشت؟چقدر باید هزینه کرد؟حالا هزینه هیچ ،چه کسی پاسخگوی آن وقتی که از من و شما طلف میشود است؟به چه قیمتی؟
اقتصاددانان میگویند بابا ما مشکل اقتصادی داریم آنگاه میروند به جای اینکه فکر چاره باشند و چهار تا حرکت حساب شده (نه، چهار تا پیشکش خودشان،یکی کافیست!) بکنند می آیند و طرح میدهند برای حذف سه عدد صفر ناقابل از پولمان! آنگاه میگویند این طرح کارشناسی شده است! تمام کارشناسانش هم لابد نخبگان این مملکت اند!
ساعت رسمی کشور را که تغییر دادند سرآخر فهمیدند که بابا حتما یک چیزی هست که این تغییر ساعت در بیشتر کشورهای دنیا اعمال میشود! برای استفاده بیشتر از نور روز و صرفه جویی در انرژی! سر آخر می آیند و دوباره میگویند که ساعت دوباره به سان قدیم تنظیم خواهد شد! با اینهمه زیان ها و خساراتی که در اثر تصویب همین طرح بر کشور وارد شد! این ضرر چگونه جبران میشود؟
و صدها طرح احمقانه و به دور از هرگونه تدبیری که در این مجال نمیگنجد! خود شما بهتر از من میدانید.
طرح ها و تصمیمات احمقانه یکی پس از دیگری! تا آسیب برجا مانده از آن قبلی درمان نشده یک زخم دیگر و کاری تر وارد میشود! خداییش من مانده ام با این جنبش فسفرسوزی عظیمی که در دولت نهم(همان دولت خدمت گزار)توسط دولت احمدی نژاد(همان مهندس نخبه کذایی)راه افتاده است به زودی با مشکل کمبود شدید در منابع فسفر مواجه خواهیم شد! (البته این رئیس جمهور نخبه ما حتما فکر آنجایش را هم کرده و تمهیداتی برای آن فراهم خواهد آورد!)
به قول دوستی که میگفت این مرد یک تپه ن ری د ه تا پایان ریاست جمهوری اش باقی نخواهد گذاشت!
خدا آخر و عاقبت من و شما را ختم به خیر کند! حالا بیایید بگویید سیاه نمایی نکن! همش بجای حل مساله به فکر پاک کردن صورت مساله باشید،همش سرپوش بگذارید و از زیر کار در بروید! خلاصه خورشید که پشت ابر پنهان نخواهد ماند!
چقدر حرف داشتم ولی سخن کوتاه باید…
قدرت انديشه
سپتامبر 12, 2007 at 8:18 ق.ظ | In روانشناسی | 4 Comments
قدرت اندیشه به این میگن!
میگویند پيرمردي تنها در دهی زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود.تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود.
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:
“پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي… “
“دوستدار تو پدر”
پيرمرد درجواب اين تلگراف را دريافت کرد:
“پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
.صبح فردا 12 نفر از مأموران اف بی آی و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند.
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر،برو و سيب زميني هايت را بکار ، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم”
نتيجه اخلاقي!
اینکه هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيري، مي توانيد آن را انجام بدهيد.مانع، ذهن است نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد
هيـچ گاه براي در چالـه مانده نباید چـاه را توصيـف کرد….
حال نمودید قدرت تفکر و اندیشه را؟
دومین گردهمایی وبلاگنویسان گیلان
سپتامبر 9, 2007 at 3:39 ب.ظ | In روزنوشت | Leave a Comment
دومین گردهمایی وبلاگنویسان گیلان
زمان : سه شنبه – 20شهریور 1386-ساعت 7-5
مکان : تالار سبز مجتمع فرهنگی خاتم الانبیاء
رونوشت(منبع) از: تلایه (محراب عزیز)
پ ار ت ی ایرانی ها در آرسنال
سپتامبر 7, 2007 at 9:03 ب.ظ | In فوتبال | 1 Commentشنیده ام بازرگان ايرانى مقيم لندن موفق به خريد بخش مهمى از سهام يکى از گرانترين باشگاههاى فوتبال جهان یعنی آرسنال شده است.
اردوان فرهاد مشيرى بازرگان ايرانى مقيم بريتانيابه همراه علىشير عثمانف شریک ميلياردر روس خود در شرکت قرمز و سياه (RedBlack) موفق بهخريد سهام شرکتAFCPZ مالک و مدير باشگاه فوتبال آرسنال در شمال لندن شدند.
قابل ذکر است سهام خريدارى شده توسط مشيرى و عثمانف قبلاً متعلق به «ديويد دين» معاون مديرعامل سابق آرسنال بوده است.
در اين معامله قرار است در ازاى فروش سهام، دين به مديريت شرکت «قرمز و سياه» منصوب شود(به این میگن معامله!!)
عثمانف که ازبک تبار است از حاميان و دوستان ولاديمير پوتين رئيس جمهورى روسيه بوده و سهامدار اصلى کمپانى روسى معدن و فلزات «متالواينوست» است.
مشيرى نيز يک حسابدار قسم خورده است که در زمينههاى مختلف از قبيل امور اعتباري، معادن و املاک فعال است.
اين بازرگان ايرانى در حال حاضر در بسيارى از شرکتهاى بزرگ داخلى و خارجى مدير، عضو هيأتمديره يا سهامدار عمده است. به نوشته وبلاگ گروهى از هواداران آرسنال، مشيرى از سالها قبل در شمال لندن ساکن است و طرفدار آرسنال تيم محلى خود است.
برخى رسانهها اعلام کردهاند که عثمانف با استفاده از تابعيت بريتانيايى شريک خود مشيرى و نفوذ او در اين کشور قصد دارد حوزه فعاليتهاى خود را به اروپاى غربى گسترش دهد.بنابراین روسیه و ایران در آرسنال هم پ ا ر ت ی دار شدند! البته اگر این آقای مشیری قلبش برای این مرز و بوم هنوز هم بتپد و ما را به دست فراموشی نسپرده باشند که مطمئنم این طور نیست!
چه میشود یک جنتلمن هم پیدا شود و مقداری از سهام بارسلونا رو بخرد تا ایران در بارسا پ ار ت ی دار شود،چه حالی میدهد!!
از میکروب صفحه کلید تا اعتیاد به وب!
سپتامبر 6, 2007 at 5:33 ب.ظ | In سرویس وب | 1 Comment
مدتی پیش با این سایت جالب آشنا شدم.دارای تست های بسیار جالب انگیزی است!!!
به شخصه چند تست رو امتحان کردم و این هم نتیجش:
تست 1:
?How Addicted to Blogging Are You چقدر به بلاگینگ(بلاگ نویسی) معتاد هستید؟

تست 2:
How Much Do You Know About The Internetچقدر درباره اینترنت میدانید؟
سوالها بسیار سخت بود و به شدت حاشیه ای!!(مثلا در مورد موسس شبکه اجتماعی Myspace)
برای همین نمره قبولی نگرفتم!(نمره قبولی 60% است و من 55% پاسخ دادم)

تست 3:
How Many Germs Live On Your Keyboard چه تعداد میکروب روی صفحه کلیدتان زندگی میکنند؟

شما هم تست مورد علاقه خودتون رو امتحان کنید!!! جالبه
دست ها
سپتامبر 4, 2007 at 1:58 ب.ظ | In دل نوشت | Leave a Commentدست نوازش، دست درد،دست سنگین یک مرد بر پیکر زنی، دستی برای گرفتن،دستی برای دادن، دستی برای درآغوش کشیدن ،دستی برای دادن فرمان،واپسین دستی که گردن میزند و دستانی که تشویقش میکنند.دستان خون خواه، دستی که زندگی میگیرد و دستی که زندگی میدهد. دستی که میسازد، دستی که نمیسازد، دستی که ویران میکند،دستی که جشن آشتی انسان را برپا میکند و پایی که میدود تا دستانی نانها را قسمت کنند. دستی که بمبی میسازد و سرانجام دستی که دست بمبساز را می برد و خود هرگز بمبی نمیسازد…
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

هيچ چيز واقعا خراب نيست!!!حتي ساعتي كه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان مي دهد
اديسون

