پست برفی

ژانویه 6, 2008 at 10:27 ب.ظ | In روزنوشت | 1 Comment

آخه مرد ناحسابی تو که دس فرمونت انقد زاغارته که نمیتونی یه فرمون بگیری بیفتی تو مسیر مگه مجبوری ماشینتو بیاری بیرون اونم بدون زنجیل چرخ! بعد انتظار داری بیام هل بدم ماشینتووو؟حالا به فرض بیرون آوردی نباید رعایت 4نفر عابر بدبختی رو که دارن از خیابون عبور میکنند رو بکنی؟حالا اون نوکتو از شیشه میندازی بیرون بد و بیراه هم نثارش میکنی؟بوق میزنی اینقد که چی بشه؟آدمی که ناموس داره مگه بوق میزنه؟!!! D:

آقا عجب برفی بارید ولی خودمونیما!خیلی وقت بود هوس همچین برفی کرده بودیم.میگم خوب شد اون سال 83 یه درسی واسه مردم شد که تنبلی نکنن و زود دست به کار شن.کمپلکت امروزمون با برف سرو کله زدیم.صبح که رفتیم ویو شکار کنیم.ویو های بسیار بدیعی شکار کردیم ولی خودمونیما!بعد ظهری هم رفتیم برفای پشت بون رو پارو کنیم تا نصفه پارو کردیم پارومون شیکست از وسط.آخه مرتیکه تو این پارو رو درست میکنی بعد با قیمت گزاف قالب مردم میکنی وجدان نداری که اینطور جنس دس مردم میدی؟حالا خوبه ناسزای مردم پشت جد و آبادت بره با این جنس بنجلی که قالب مردم میکنی؟تو ناموس داری اصلا؟ D:

آقا ما اصلا کمپلت شانس پانسمون تعطیله!هنوز نرفته بالا پشت بون دوتا بیل نزده دیدم یکی داره از سر کوچه بد و بیراه میگه!طرف داشته رد میشده برف مستقیم ریخته روش! آخه مرد مومن تو که میبینی من دارم اون بالا برف پارو میکنم خوب برو از کنارتر رد شو!

ما که از کت و کول افتادیم امروز!فعلا بریم یه قهوه بزنیم به بدن ببینیم دنیا دس کیه!

۱ دیدگاه »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. URI دنبالک

  1. داداش من بد اهدبوقی برف باریده چرا به زمین و زمان می توپی.بلا نسبت شما این مردم برف ندیدن.تا برف می یاد می یوفتن به جون هم.گویی که آخر زمونه.همون قضیه 83 فکر می کردن از گشنگی میمیرن.ولی خودمونیما چه حالی کردیم با برف.
    روزات گرم گرم باشه


دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.