عشق برای تمام عمر است…
ژانویه 27, 2008 at 9:40 ب.ظ | In عشق | 22 Commentsپیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: “باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه”
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
گفت همسرم در خانه سالمندان تحت مراقبت است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است…!
تا کنون 22 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
هيچ چيز واقعا خراب نيست!!!حتي ساعتي كه از كار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان مي دهد
اديسون


خیلی قشنگ بود…
Comment با پدرام — ژانویه 27, 2008 #
خیلی زیبا
Comment با raoros — ژانویه 28, 2008 #
آخی…
Comment با ژوبین آی تی — ژانویه 28, 2008 #
عالي بود دوست من
Comment با مسعود قاسمی — ژانویه 28, 2008 #
واي خداي من ! الان ناراحتم و احساس مي كنم اينها فقط قصه است و هيچ جاي دنيا چنين چيزي وجود ندارد!
Comment با grayidea — ژانویه 28, 2008 #
واقعا زیباست
Comment با shamisalwati — ژانویه 29, 2008 #
good.. good
Comment با Farbod/فربد — ژانویه 29, 2008 #
سلام
چقدر زیبا ، لذت بردیم
موفق باشی
یا علی مدد.
Comment با ali786 — ژانویه 29, 2008 #
ابنجاست که میگن:
انچنان زندگي کن که از سايه تو تعريف کنن ولي تو را نبينند
Comment با ترنج — ژانویه 29, 2008 #
it was very shaking for me
Comment با ziba — ژانویه 29, 2008 #
سلام خیلی زیبا بود خیلی
دستت درد نکنه
خدا قوت
Comment با armin — ژانویه 29, 2008 #
سلام .از طریق بالاترین به وب شما اومدم.راستش ایت پست شما یه چیزی رو ته دلم تکون داد.حالا خوب میفهمم که عشق با آدم چه میکنه…….به این عشق حسودیم شد.
ممنونم بابت این پست .
لذت بردم ..
شاد باشید و آزاد.
Comment با آرزو — ژانویه 29, 2008 #
عالی بود
Comment با Mostafa Faridi — ژانویه 29, 2008 #
واقعا تاثیر گذار بود .
Comment با modir — ژانویه 29, 2008 #
عالی بود
Comment با aghoosh — ژانویه 30, 2008 #
عزیز لینک شما رو وارد کردم ..
موفق باشید.
Comment با عرفان — ژانویه 30, 2008 #
عشق در لحضه پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
و
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
Comment با مسافر شب — ژانویه 31, 2008 #
ما که در این خطها نیستیم کلی لذت بردیم…
Comment با mychamber — ژانویه 31, 2008 #
این چیزی که نوشتی بخشی از فیلم the notebook است . حالا نمی گم بقیش چه جوریه .اما باحاله . موضوعش همینه
Comment با macromediax — ژانویه 31, 2008 #
کاش همه عشقا اینجوری بود
Comment با فرهود — ژانویه 31, 2008 #
درود
دو بار اومدم و مطلبتو خوندم و دعا کردم من هم همینطور باشم.
Comment با spano — فوریه 2, 2008 #
بابا اهل دلی چرا دیر به دیر آپ می کنی؟
Comment با toranj — فوریه 11, 2008 #